علي بن حسين انصارى شيرازى
167
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )
را سقراغانيون گويند و بعضى ماخاريون خوانند و كسيقيون نيز گويند و اصل او مانند دو پياز كوچك بود زير يكديگر آنكه در شيب بود لاغر بود و بالايى فربه بود و در وى قوت جاذبه بود و ملطف و محلل بود و در بغداد آن بيخ را نافوخ خوانند و زنان بغداد جهت فربهى مستعمل كنند و جهت جلاى رو چون بدان بشويند بغايت لون را نيكو گرداند و در بغداد بسيار بود و بيخ بالايى وى چون به خود برگيرند حيض براند و چون با شراب بياشامند شهوت جماع برانگيزد و چون بيخ شيب وى زنان بياشامند قطع شهوت ايشان بكند و زهراوى گويد چون بيخ وى در شراب خويسانند و صاحب بواسير هر روز مقدار يك رطل از آن شراب بياشامد بواسير خشك گرداند و اگر خشك كنند بيخ وى و هر روز مقدار يك درم با ماء العسل بياشامند همين عمل كند صاحب مخزن الادويه مىنويسد : دلبوث به فتح دال اسم عربى بيخ سوسن سرخ صحرايى است معروف به سيف العراب صاحب تحفه مىنويسد اين بيخ مثل دو پياز است كه ملاصق بهم باشند بىپردههائى كه در پياز است دليك ثمر گل بود چون گل بريزد آن ثمر حاصل شود مانند تخم گل سرخرنگ و چون پخته شود در طعم وى شيرينى بود و در شام آن را عرق الديك خوانند و ابن مولف گويد كه شيخ الرئيس برانست كه تخم گل آنست صاحب تحفه دربارهء دليك مىنويسد : ثمر گل صحرايى است مثل بار گل سرخ بستانى و با اندك شيرينى و ععوصت و زرد مايل بسرخى و زيتون و در تنكابن كليك نامند و بتركى اتببرونى و باصفهانى بن گل نامند نبات او پرخارتر از گل بستانى و گل وى بىبوست دليفس نوعى از صدف كوچك بود كه همچنان خام نمكسود مىخورند و در صاد گفته شود دلق صاحب منهاج گويد فراء وى مانند سمور بود و در همه حالتى و بالس گويد گرمى وى كمتر از سمور بود و سخونت وى معتدل بود از بهر آنكه طبيعت حيوانى وى گرم و تر است و ابن مؤلف گويد اگر چشم راست وى در خرقهء كتان بر صاحب تب ربع بندند نافع بود و اگر چشم چپ بندند تب بازآيد و اگر صاحب بواسير بر پوست وى نشيند سود دهد صاحب مخزن الادويه مىنويسد : دلق بتحريك دال به فارسى دله و باصفهانى موسوره نامند صاحب تحفه مىنويسد : حيوانى است شبيه به سمور و در اصفهان مؤثره و به فارسى دله نامند دلفين ماهى بزرگى است سياهرنگ و سر وى مانند سرخوك بود و دندان ندارد و آن را خنزير البحر گويند و در حرون خوك ماهى گويند گوشت وى فربه بود و چون پيه وى بگدازند در خنطلى كه شحم وى بيرون كرده باشند و در آن بجوشانند و در گوش چكانند كرى كهن شده و از آن نو همه زايل كند گوشت وى سرد و غليظ بود و ديرهضم شود و تميمى گويد گوشت وى مانند گوشت سگ آبى بود در غلظت و ديرهضم شود و توليد سودا و كيموس بد كند و دندان وى چون بر كودك آويزند نترسد و چون پيه وى بخورند درد مفاصل را سود دهد در مخزن الادويه مىنويسد : بضم دال و فتح لام و كسر فا و سكون يا و نون اسم يونانى و بعضى گفتهاند به لغت رومى اسم نوعى سمك است و خنزير البحر و به فارسى خوكماهى و ماهى بينىدراز و بديلمى كحهء ماهى و بهندى سوس نامند لاتين DOLPHIN دماغ شيخ الرئيس گويد بهترين دماغها يعنى مغزها مغز مرغها بود خاصه كوهى و بهترين مغز مواشى مغز بره و گوساله بود و مصلح كسى باشد كه زهر خورده باشد يا گزندهء وى را گزيده باشد و بقراط گويد مجموع مغزها سرد بود و تر و خون لزج سرد